تاريخ 13/1/89:
هرچند كه ميدانستم كما في السابق قطار با تاخير حركت ميكند ولي من باب عادت هميشگي كمي زودتر از خانه خارج شديم با تاكسي تا راهآهن آمديم كه تاكسي هم طبق تعهد فراوان به كارش(!) مبلغ را كمي از حد معمول بالاتر گفتند و بنده هم طبق معمول حال و حوصلهي چانهزني نداشتم چرا كه گوشم از چرنديات آقايان در باب افزايش قيمتها از قبل آشنا بود! ظاهراً در كشور ما ميل به نزاكت و حفظ پرستيژ و اين جور حرفها باعث ميشود كه آدم توأم با هزينهي بالاي لباس شيك و كفش درست و حسابي يك مبلغي هم مازاد بر مبلغ معمول به تاكسيدار و كاسب و بقال و رمال و ... بپردازد.
اصولاً اين عادت زشت و مزخرف اجتماعي كه افراد را براساس لباس و ظاهرشان طرد يا جذب ميكنند از جمله رسومي است كه حالم را بدتر از قبل مينمايد.
اين ديدگاه اشتباه توأم با نردبان مترقي چاپلوسي در جامعه ما اهرمهاي بسيار جدي ميباشند
كه پيوند زر و زور و تزوير را در جامعه نهادينه ميكنند و بدبختي ما را مضاعف! و محصول آن در سطح كلان حداقل، بيعدالتي و در سطح خرد عفت دروغين و وفاداري ساختگي است كه دورنماي جامعهاي نامطلوب با آيندهي مبهم است.
معالوصف پس از ارائه بليط و سوارشدن به قطار و تأخير هميشگي بالاخره قطار به راه افتاد. در واگن ما جوان پيري(!) همراه با همسرش هم حضور داشتند، از قيافه جوان معلوم بود كه پستي و بلنديهاي زندگي ضمن آنكه فرصت تنفس را از وي ربوده بود مشكلات مسكن و اشتغال هم رنجش را تشديد نموده بود كه ظاهراً ازدواجش از فرصت به تهديد مبدل شده بود. در حين صحبتهايش هم دريافتم كه طفلك مهندسي هم دارد ولي ... پس از چند ساعت حركت جهت شام به دليل ترس از كيفيت نامطلوب غذاهاي رستوران قطار، از قبل با خودمان چيزي همراه برده بوديم و خورديم، اساساً معتقد هستم كه خوردن غذاي قطار يا رستورانهاي بين راهي دل شير ميخواهد و دندان ببر! كه شايد شرط لازم (دل شير) را داشتيم ولي شرط كافي مهيا نبود! پس از خوردن غذا احساس خواب غلبهاش را بر تمام اجزا تحميل نمود طوري كه تختها را مرتب ، چراغها را خاموش و خوابيديم.
صبح كه از خواب برخواستم متوجه شدم كه طلوع آفتاب گذشته است و توفيق نماز از ما سلب شده است، بسيار مضحك است كه بسياري براي عملي مستحب مانند همين زيارت مشهد مقدس به خود رنجهاي فراوان ميدهند امّا از نماز كه امري واجب است به راحتي با اغماض گذر ميكنند كه به نظر خودم يك نوع حماقت ظريف محسوب ميشود! به جهت آنكه در قطار خوابيدن مانند خفتن در گهواره است وقتي متوجه شدم كه وقت نماز هم گذشته است دوباره در تخت غرق شدم و زماني كه چشم گشودم متوجه شدم كه حدود 2 ساعتي تاخير در رسيدن داريم. زمان پياده شدن از قطار دليل تاخير را يكي از خدمه خودكشي جواني در ورامين در حدود 2 بامداد بيان كردند كه ظاهراً براي خلاصي از دنياي خودش بهترين راه را تكه تكه شدن در زير قطار يافته بود، از شنيدن حرفهاي آن مردم بسيارمكدر شدم.
اساساً عقيده دارم كه خودكشي برآيند يكسري عوامل بعيد است كه ريشهيابي آن نياز به بصيرتي عميق دارد. بلافاصله ياد شبي افتادم كه در دانشگاهمان دختري دست به خودكشي زده بود و تلاش صادقانه ، دلسوزانه و پدرانه پروفسور اكبري، دكتر ناصري، حاجآقاي فاضل، آقاي گله بچه و ... افتادم. راستش همان زمان مقالهاي با عنوان « از خودكشي او تا خود خوري تو» نوشتم كه بين ساير اوراق مثل شعرهايي كه گهگاه مينويسم گم شد! اين فكر همچنان آزارم ميداد تا به هتل رسيديم و وسايلمان را گذاشتيم و پس از استراحتي مختصر به سمت حرم به راه افتاديم. ... صحن انقلاب ... ورودي شيخ حر عاملي ... به پيشنهاد عزيزي كه همراهم بود به قسمتي در زيرزمين حرم بنام رواق دارالحجه رقتيم راستش تا به حال، اين همه كه حرم آمده بودم به آنجا نرفته بودم وقتي وارد شدم بلافاصله به جاي آنكه احساس كنم اينجا به
آقا عليبن موسي الرضا (ع) متعلق است تصور نمودم كه قصر پادشاهان اسطورهاي ايران باستان ميباشد! و اين فضا توام با يادآوري حادثهي خودكشي شب گذشته بطور كلي نشاطم را تعديل و اعصابم را بغرنجتر نمود طوري كه همراهم به ضرس قاطع گفتم: مطمئن هستم با اين همه بدبختي و فقر كه در كشور داريم يقيناً امام رضا(ع) هم از اين همه اسراف و تجملات راضي نميباشد.
متاسفانه يكي از آسيبهاي جدي در توسعهي كشور، همين قلت بصيرت فكري برخي
در تخصيص منابع در جاي مناسب خود ميباشد كه قرولندشان هم گوش فلك را پر كرده است
و هر كس هم در دايره افكارشان قرار نگيرد بمباران شخصيتي خواهند شد و به جهت جهل مركبشان كاهاً در كمال بيپروايي دچار ارتكاب چنان خياناتي ميشوند كه هزار عاقل هم نميتواند سنگشان را از چاه درآورد! البته متاسفانه گاهاً هم اراده خودشان را بنام اسلام و رهبري نيز خرج ميكنند و لفظ رهبري را به جاي خود مينشانند و اساساً سخنان رهبري را با مغلطه و سفسطه بنام خود مصادره ميكنند!
اين وضع نابسامان تخصيص منابع توام با شيوهي نادرست آموزشي در آموزش و پرروش و وزرات علوم به انضمام سيستم تخيلي و بدون برنامهي صدا و سيما محصولي جز تعارض و فاسد شدن اذهان قشر جوان و آفريدن اذهان ماليخوليايي ندارد و شنيدن خبر خودكشي ظاهراً چيز تكاندهندهاي نبايد باشد.
به هر حال ...
گوش اگر گوش منو و ناله اگر ناله توست
آنچه البته به جايي نرسد فرياد است!!!
۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه
برگي از خاطرات نوروزي:
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

يا حق. امروز لطف كرديد به ما سر زديد. سال خوبي داشته باشيد.
پاسخ دادنحذفسلام،
پاسخ دادنحذفتو انگار هنوز کله ات باد داره ها!!! نمی تونی یک بار طوری بنویسی که نیش نزنی؟ تقوا جناب مهندس چیز خوبی است اثقوالله برادر
آره داداش اتقوالله
پاسخ دادنحذفمرگ من هنو خودت برا خودت كامنت ميزاري؟
سلام آقای منصوری
پاسخ دادنحذفمطلب جذابی است اما چرا اینقدر فاصله دار مینویسی؟هر قرن یک مطلب!!!
عكسهاي بالاي صفحه كه عكس آقا در كنار عكس رييس جمهور و بعد هم تصاوير اصحاب فتنه است يعني چي؟ آيا شما حد و اندازه اصحاب فتنه را به اندازه رهبر ميداني؟ ياد سخني از امام علي افتادم كه ميفرمايد لعنت بر تو اي دنيا. آنقدر مرا كوچك كردي كه نام من را در كنار نام معاويه مي آورند...
پاسخ دادنحذفسلام متغیر تولید در تولید محصولات کشاورزی بهتر است L یا همان نیروی کار در نظر گرفته شود
پاسخ دادنحذفسلام
پاسخ دادنحذفاحسنت
اگر اهل و عيال اجازه دادند و از امور زندگي متاهلي فراغتي حاصل شد سري هم به ما بزنيد. ضمناً بخش نظر خواهي براي مطلب جديدي كه نوشته ايد بسته است خواستم آنجا بنويسم «احسنت» اينجا مينويسم «آفرين، تبارك الله».